|
کتاب زندگی ام را بخوان و معنا کن دوباره محشری از درد و داغ بر پا کن در آستانه شب ایستاده ام و عجیب دلم گرفته ، غروب مرا تماشا کن به من ستاره ای از هفت آسمان نرسید شب فقیر مرا بی ستاره زیبا کن من آسمانی از ابرم ولی نمیبارم غریبه یک گره از بغض بودنم وا کن تو رود از " ملکوت تکلمت " جاریست مرا مسافر شهر قشنگ دریا کن " پرنده نیستم اما پر خیالم هست" برای پر زدنم آسمان مهیا کن بتاب شعله ی که سرد و تاریکم بتاب و روح مرا پر ز نور و گرما کن شبیه زندگی سنگ ها پر ابهامم مرا تو واژه به واژه بخوان و معنا کن برای گفتن من شعر هم به گل مانده برای تو می نویسم.... برای تويی كه تنهايی هايم پر از ياد توست... برای تويی
كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست... برای تويی كه احساسم از آن وجود نازنين
توست... برای تويی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شده... برای تويی كه
چشمانم هميشه به راه تو دوخته است... برای تويی كه مرا مجذوب قلب ناز و
احساس پاك خود کردی... برای تويی كه وجودم را محو وجود نازنين خود کردی...
برای تويی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است... برای تويی كه
سـكوتـت سخت ترين شكنجه من است... برای تويی كه عـشقت معنای بودنم است...
برای تويی كه غمهایت معنای سوختنم است... برای تویی که آرزوهایت آرزویم است
|
ABOUT ![]()
×××××× MENU
Home
|